آقای پی: رها دنا نیومد؟
رها: نه هنوز نیومده.
ویزبی: آخه اینجوری که نمیشه. میخوای یه زنگی بزن پیامی بده، بچهها منتظرند.
رها: باشه الان بهش یه پیامک میدم ببینم چی میگه.
{صدای کلیک}
ویزبی: من که میدونم شماها ترسیدین این دفعه ما سوالبازی رو ببریم جا زدین.
آقای پی: نخیرم. ما نترسیدیم. هیچ کجا رو هم نزدیم.
رها: ا ستوان ویزبی این چه حرفیه؟ آقای پی جا زدن هم یعنی از انجام دادن کاری فرار کردن.
ویزبي: خب پس دنا کجاست.
{دینگ}
رها: ا همین الان پیام داد.
آقای پی: خب بخون بخون ببینیم کجاست؟
رها: نوشته که یکی از دوستاش برای درس خوندن کمک میخواسته. اون هم از مامان و بابا اجازه گرفته که بره خونهشون بهش کمک کنه.
ویزبی: اه بابا من فکر کردم الآن سوال بازی داریم. کلی خودم رو آماده کرده بودم.
آقای پی: خب پس پادکست امروز چی میشه.
رها: نمیدونم چی کار کنیم.
{تق تق تق}
ویزبی: کیه در میزنه.
{صدای باز شدن در}
رودی: استودیو چی؟کجا؟چرا؟ همینجاست؟
رها: بله همینجاست. من رهام با کی کار داشتین.
رودی: من رودیام. اومدم جای دنا.
آقای پی: چی؟ جای دنا اومدی؟ رها یعنی از امروز به جای دنا این میشه خواهر تو؟
رها: حرفایی میزنیها آقای پی. مگه آدم میتونه خواهرش رو عوض کنه. رودی منظورت چیه؟ توضیح میدی بفهمیم چی شده؟
رودی: من دوست دنام. اون گفت بیام اینجا به جاش توی مسابقه شرکت کنم.
ویزبی: وایسا ببینم. رها مگه تو نگفتی دنا رفته خونهی دوستش مجبور شده بمونه؟
رها: چرا؟ گفتم.
ویزبی: خب دوستش که اینجاست.
رها: هان؟
ویزبی: میگم مگه میشه دنا بره خونهی یکی بمونه بعد خود صاحبخونه رو بفرسته اینجا.
رها: دنا که فقط یه دوست نداره ممکنه خونهی یه دوست دیگهاش باشه.
آقای پی: پس کجاست؟خونهی کدوم دوستش.
رودی: دنا خونهی ماست.
ویزبی:هان؟! قضیه بدجور بو داره.
{صدای بو کشیدن}
آقای پی: کو این که بو نمیده.
رودی: ا نکن آقای پی چرا داری منو بو میکنی.
آقای پی: ویزبی گفت بو میدی.
ویزبی: من کی گفتم رودی بو میده. من گفتم قضیه بوداره. یعنی مشکوکه.
رها: آخه رودی دنا پیام داد گفت که خونهی دوستشه که برای درس کمک لازم داره.
رودی: هه هه هه. من که توی درس کمک لازم ندارم. میدونین چرا. حالا وقتشه که خودم رو به شما معرفی کنم.
{موسیقی}
گوینده: ۳ مدال جهانی در رشتههای ریاضی، فیزیک و شیمی. نشان قهرمانی مسابقات دوی با مانع، دکتری افتخاری از گندهترین دانشگاه دنیا، صاحب دیوان اشعار ۱۰۰۰ صفحهای، صاحب نشان قهرمان هنر و فرهنگ، معرفی میکنم، رودی دورودی.
{صدای تشویق حضار}
رودی: خواهش میکنم خواهش میکنم.
رها: همهی اینها تو بودی؟!
رودی: بله. اونی که به کمک دنا احتیاج داره خواهرم گودیه.
ویزبی: وایسا ببینم قضیه مشکوکتر شد. خب تو چرا به خواهرت کمک نمیکنی؟ چرا دنا مجبوره بره کمک کنه.
رودی: برای اینکه من حوصلهاش رو ندارم. من به دنا گفتم من جات میرم مسابقه میدم تو به گودی درس بده.
رها: جدی؟! اوه اوه داره دیر میشه. بیاین پادکست رو شروع کنیم. خب رودی تو باید شروع کنی چون دنا همیشه اول شروع میکرد.
رودی: میدونم. سلام من رودی هستم.
رها: من هم رها هستم و سلام.
رودی و رها: شما دارین به پادکست چی؟کجا؟چرا؟ گوش میکنین.
{موسیقی}
آقای پی: سلام من آقای پی هستم.
ویزبی: من هم ستوان ویزبی هم و سلام.
آقای پی و ویزبی: شما دارین به یک سوالبازی گوش میکنین.
{موسیقی}
ویزبی: خب بیاین تیم بکشیم.
آقای پی: نه دیگه من با رودیام. رودی جای دناست.
ویزبی: خب شاید رودی دلش خواست با من تیم باشه تو از کجا میدونی؟
رها: ستوان ویزبی؟! واقعا که من فکر میکردم من و تو هم تیمیهای همیشگی هستیم.
رودی: خب میخواین شما ها همه با هم من تنهایی.
ویزبی: نه نه رها منظورم این نبود. رودی تو جای دنا اومدی تو و آقای پی هم تیمی هستین. من و رها هم مثل همیشه هم تیمی هستیم.
آقای پی: باشه قبوله.
{موسیقی}
دانابات: به اولین مرحله از سوال بازی خوش اومدید. با تیم رودی پی شروع میکنیم. کی میایسته؟
آقای پی: من میایستم من میایستم با کمک دمم.
دانابات: باشه.
{موسیقی}
دانابات: برای سوالهای فشنگی آماده باشید. آقای پی با شمارش من دستهات و یک پات رو بالا بگیر.
آقای پی: من آمادهام من آمادهام.
دانابات: یک دو سه.
لنا: سلام دنا و رها سلام ستوان ویزبی و آقای پی و همینطور لولو من میخوام بدونم اولین قناد دنیا کی بوده. من لنا نجمالدین هستم.
رودی:قناد کسیه که شیرینی میپزه. آدمها از هزاران سال پیش شیرینی میپختن و هیچکس نمیدونه اولین قناد دنیا کی بوده ولی قدیمیترین آدمی که شیرینی پزی به شکل امروزی رو شروع کرد و خیلی معروف شد ماری-آنتوان کارم سر آشپز فرانسوی که یک کتاب شیرینیپزی هم داره.
دانابات: جواب درسته.
آقای پی: آفرین رودی دانابات سوال بعدی رو پخش کن.
آنلی: سلام دنا و رها آنلی عسگری هستم از نیشابور برای چی مداد قرمز پاک نمیشه ولی مداد سیاه پاک میشه.
رودی: مداد سیاه و مداد قرمز شکلشون شبیه همه ولی موادشون با هم فرق میکنه. نوک مداد سیاه از گرافیت درست شده که نوعی کربن نرمه. وقتی با مداد سیاه میکشیم روی کاغذ کربن روی کاغذ مییاد اما جذب کاغذ نمیشه و با پاککن میشه پاکش کرد. اما نوک مداد قرمز از رنگدانههای قرمز، موم، چربی و ترکیبات شیمیایی درست شده که جذب کاغذ میشن و وقتی پاککن رو روش بکشی بیشتر پخش میشن تا پاک بشن.
آقای پی: آخ آخ آخ دارم میافتم.
{تق تق}
دانابات: جواب درسته.
آقای پی: آخجون رودی آفرین دوتا سوال رو جواب دادیم. بیا بزنیم قدش.
رودی: بزن قدش. تازه آقای پی اگه بیشتر وای میستادی من بیشتر هم میتونستم جواب بدم.
ویزبی: حالا هی قپی مییاد.
آقای پی: قپی کیه که قراره بیاد؟
رها: آقای پی قپی اومدن یعنی ادعای الکی کردن.
دانابات: از تیم رهازبی کی میایسته؟
ویزبی: من میایستم.
دانابات: ستوان ویزبی با شمارش من یک پات و دو تا دستهات رو بالا بگیر. یادت باشه اگه بال بزنی بازنده حساب میشی.
ویزبی: حواسم هست نگران نباش. رها تند تند بگو امروز ببریم.
رها: باشه سعیم رو میکنم.
دانابات: یک دو سه.
نلین:اولین نفری که برق رو اختراع کرد کی بود؟
رها: برق رو کسی اختراع نکرده بلکه همیشه توی طبیعت بوده مثل رعد و برقی که موقع باران از ابر مییاد. ولی اولین کسی که متوجه جریان برق شد بنجامین فرانکلین که با یه بادبادک تونست جریان برق توی ابر رو هدایت کن. بعد ادیسون جریان برق مستقیم رو کشف کرد و تونست برق رو منتقل کنه و در نهایت نیکلا تسلا برق متناوب رو درست کرد که برق شهری همین برق متناوبه. نلین اگر دوست داری قسمت برق از چی درست شده ما رو گوش کن.
دانابات: جواب درست بود.
ویزبی: آخ آخ اخ من دارم میافتم
{تق تق}
ویزبی: ای بابا نشد بیشتر وایسم رها.
رها: ایرادی نداره ستوان ویزبی.
{موسیقی}
دانابات: به مرحلهی دوم از سوالبازی یعنی مرحلهی ببین و بگو خوش اومدید. در این مرحله من یک کلمه رو به یکی از شرکتکنندگان نشون میدم و اون شرکت کننده یک دقیقه فرصت داره که بدون اشارهی مستقیم و با توضیح دادن برای همتیمیاش بگه که اون کلمه چیه.
خب از تیم رودی پی کی میاد.
رودی: من مییام دانابات. کلمه رو بهم نشون بده.
دانابات: بیا از روی مونیتور من بخونش.
رودی: آهان
دانابات: با شمارش من تو یک دقیقه وقت داری که برای آقای پی توضیح بدی که کلمهای که روی مونیتور من دیدی چی بوده.
رودی: من همیشه آمادهام.
دانابات: یک دو سه.
{صدای تایمر}
رودی: این یه وسیله است که توش میوههای مختلف رو می ریزن.
آقای پی: یخچاله یخچال.
رودی: نه آقای پی. توش میوهها وچیزهایی که دوست دارن بخورن رو میریزن و دکمهاش رو میزنن. مثلا ممکنه موز و شیر و شکر بریزن و دکمهاش رو بزنن اون دستگاه براشون شیرموز درست کنه.
آقای پی: شیرموز درست کن.
رودی: نه آقای پی این دستگاه خودش اسم داره. فقط هم که شیرموز درست نمیکنه.
آقای پی: آهان آهان مخلوط کن.
رودی: آفرین آقای پی درست گفتی.
آقای پی: هیپیپ هورا هیپیپ هورا.
دانابات: حالا بیاین صدای مهلا رو گوش بدیم.
مهلا عدالتپور: سلام دنا و رها من مهلا عدالت پور هستم از بندر عباس. یه راه بازیافت کاغذ اینه که کاغذ باطله رو با آب بریزیم تو مخلوط کن تا نرم بشه و مایع بشه بعد اون رو پهن میکنیم روی حوله تا خشک بشه. اینجوری کاغذ درست میشه.
ویزبی: خب نوبت ماست.
دانابات: از تیم رهازبی کی میاد؟
رها: من مییام.
دانابات: بیا از روی مونیتور من بخون.
رها: آهان آهان فهمیدم چی نوشته. ستوان ویزبی آماده باش.
ویزبی: آمادهام آمادهام.
دانابات: یک دو سه.
رها: یه چیزی که میتونه شکلهای مختلف باشه.
ویزبی: یعنی چی؟
رها:یه چیزی که ما میسازیمش. مثلا با کاغذ و چوب و چسب و اینها درستش میکنیم. بعد ممکنه با آبرنگ یا ماژیک رنگش کنیم.
ویزبی: آهان آهان فهمیدم کاردستی کاردستی.
رها: آفرین ستوان ویزبی درست گفتی.
ویزبی: آخجون. یه لپ و دو لپ و دو لپ و نیم ما بردیم ما بردیم.
دانابات: حالا صدای دلارا خوشنودی رو میشنویم.
دلارا: سلام دنا و رها من دلارا خوشنودی هستم از شیراز من پادکستتون رو گوش دادم و شنیدم شما گفتین که شما چی کار میکنین و از کاغذ باطله استفاده میکنین. من چندتاشو میگم. سعی میکنم ازش چیزهای جدید درست کنم یا مثلا باهاش کاردستی درست کنم. نمیدونم راهش مختلفه دیگه خدافظ.
{موسیقی}
دانابات: به مرحلهی سوالهای طلسمی خوش اومدید. در این مرحله جلوی هر تیم یک جعبه وجود داره که توسط ناداوان دیو طلسم شده و یک مسئلهی ریاضی روی آن هست. هر تیم یک دقیقه وقت داره که مسئلهی ریاضی رو حل کنه و دو امتیاز بگیره. بعد یک دقیقه وقت داره که به سوال داخل جعبه جواب بده. که اون هم ۳ امتیاز داره.
رودی: هه هه هه من عاشق ریاضیام. ما امروز میبریم.
ویزبی: نخیرم امروز ما برنده میشیم. حالا میبینی.
رها: بابا برد و باخت مهم نیست. مهم اینه که خیلی داره به من خوش میگذره ها ها ها.
دانابات: خب با تیم رودی پی شروع میکنیم. این جعبهی شما است. با شمارش من یک دقیقهی اول شما آغاز میشه.
رودی: ما آمادهایم دانابات. بشمار.
دانابات: یک دو سه.
{صدای تایمر}
رودی: خب روی جعبه نوشته که دو تا لاکپشت با هم مسابقهی سرعت گذاشته بودند.
آقای پی: هه هه سوال اشتباهه. آخه لاکپشت که تند نمیتونه بره.
رودی: خب مسابقهی سرعت کم گذاشته بودن.
آقای پی: اصلا نباید بگن سرعت. باید بگن مسابقه راه رفتن یواش گذاشته بودن.
رودی: خب اونجوری هم میشه سرعت کم دیگه. پس مسابقهی سرعت گذاشته بودن. درسته.
آقای پی: به نظرم بهتره بگیم مسابقه سرعت کم گذاشته بودن.
دانابات: فقط ۳۰ ثانیه زمان باقی مونده.
رودی: ای وای حواسم پرت شد. نوشته دوتا لاکپشت مسابقه سرعت گذاشته بودن یکی از آنها یک متر را در ۲۰ ثانیه طی کرد. دومی دوبرابر اولی طول کشید تا یک متر را برود. اگر لاکپشت دوم بخواهد دو متر برود چند ثانیه نیاز دارد.
آقای پی: گفت دوبرابر زمان اولی. یعنی یک متر رو توی دو تا ۲۰ ثانیه یعنی توی ۴۰ ثانیه رفته.
رودی: آره آره. حالا دو متر بخواد بره باید دوبرابرش کنیم.
{تایمر}
دانابات: وقت تمام شد. از این مرحله امتیازی نمیگیرید. آماده باشید که سوال رو پخش کنم.
رودی: اه وقتمون تموم شد.
آقای پی: یعنی تقصیر من شد؟
رودی: آقای پی آخه من تا حالا هیچ مسابقهای رو نباختم.
رها: میدونم ناراحت شدی اما مهم اینه که همه با هم داریم بازی میکنیم و پادکست ضبط کنیم.
نیکان: سلام من نیکان ارشادم من میگم چرا بعضی موقعها صبحه ماه میبینیم؟
آقای پی: خب بذار سرچ کنم.
رودی: لازم نیست من جواب رو میدونم. ماه دور زمین میچرخه و این چرخش اینجوری نیست که همیشه فقط شبها ببینیمش. بعضی اوقات توی روز هم داره توی آسمان میچرخه. فقط فرقش اینه که توی تاریکی شب بهتر دیده میشه.
دانابات: جواب درست بود.
آقای پی: هیپیپ هورا هیپیپ هورا هیپیپ هورا.
ویزبی: خب نوبت ماست. جعبهی ما رو بده دانابات.
دانابات: این هم جعبهی شما. یک دقیقه زمان شما با شمارش من آغاز میشه یک دو سه.
{صدای تایمر}
رها: ستوان ویزبی روی جعبه نوشته اگر یک نفر در ۳۳ دقیقه میتواند ۵ دسته گل درست کند برای درست کردن ۱۵ دسته گل چند دقیقه زمان لازم دارد.
ویزبی: وسط دسته کردن ها استراحت هم میکنه؟
رها: من چه میدونم.
ویزبی: خب مهمه.
رها: ویزبی اون ۳۳ دقیقه رو با استراحتش حساب کردن.
ویزبی: آهان آهان. خب ۱۵ دسته گل یعنی سه برابر ۵ دسته گل. پس زمان رو هم باید سه برابر کنیم.
رها: آره آره. ۳۳ رو ضرب در ۳ کنیم میشه ۹۹. ۹۹ دقیقه طول میکشه.
دانابات: جواب درسته حالا صدا پخش میشه.
بهاران: سلام رها و دنا من بهاران هستم از تهران چرا کاهو وقتی دونه نداره رشد میکنه؟
ویزبی: بیا سرچ کنیم. چرا کاهو بدون دونه رشد میکنه؟ چرا هیچی نیومد.
رها: فکر کنم منظور بهاران اینه که کاهو که دانه نداره که بکاریم و کاهوی جدید به وجود بیاد، چطوری تکثیر میشه.
ویزبی: آهان آره. خب الآن سرچ میکنم که روش تکثیر کاهو. آهان اینجا نوشته که کاهو از طریق ریشه تکثیر میشه. یعنی برگهای ریشهدارش رو میکارن و یک کاهوی جدید رشد میکنه.
رها: آره خیلی از گیاهان رو میشه بدون دانه هم پرورش داد. با قلمه زدن یا کاشتن برگهایی که ریشه دارن.
دانابات: آفرین جواب درست بود.
ویزبی: آخجون: به لپ و دو لپ و دو لپ و نیم ما بردیم ما بردیم.
آقای پی: نه ما بردیم.
ویزبی: ولی شما سوال قبلی رو نتونستین ریاضیاش رو حل کنین.
آقای پی: ولی ما تو مرحلهی اول دوتا صدا رو جواب دادیم.
رودی: این مسئله ریاضیه هم ساده بود فقط ما حواسمون پرت شد.
رها: دانابات نتیجهی مسابقه چی بود.
{افکت دانابات}
دانابات: هر دو تیم با هم برابر شدند.
ویزبی: ولی دفعهی بعد ما میبریم.
آقای پی: رودی باز هم میای با ما هم تیمی بشی؟
رودی : من این دفعه اومدم چون دنا نتونسته بود بیاد. اگه بازم لازم شد میام. تازه باید ببینیم بچهها هم دوست دارن من بیام یا نه.
رها: ولی ما از آشناییات خوشحال شدیم. خب آقای پی ستوان ویزبی اسم بچهها رو میخوانین.
{اسم بچهها}
رها: بچهها ممنونیم که برای ما صداهاتون رو میفرستین. ما ایدهی پادکستهامون رو از شما میگیریم.
رودی: همیشه هم میتونین برای ما صداهاتون رو بفرستین کافیه برین به سایت ما یعنی داروگکیدز دات کام.
ویزبی: داروگ هم با دبلیوه.
آقای پی: تا قسمت بعد.
رودی و رها: مراقب سوالاتون باشید.
