دنا: سلام من دنا هستم.
رها: من هم رها هستم و سلام.
دنا و رها باهم: شما دارین به پادکست چی؟کجا؟چرا؟ گوش میکنین.
{موسیقی}
دنا: بچهها خوبین؟ خیلی دلمون براتون تنگ شده بود.
رها: بله دلمون براتون تنگ شده بود. خوبین؟ تابستون خوش میگذره؟ ما امروز یه جعبه خیلی خیلی خیلی گنده تو کامپیوترمون از سوالهای شما داریم که میخوایم امروز به همهاش جواب بدیم.
{صدای تلفن}
دنا: ا این کیه اول برنامه زنگ زده؟
رها: بذار جواب بدم ببینم کیه. الو بله بفرمایید.
آقای پی: سلام رها سلام دنا منم آقای پی.
رها: ا سلام آقای پی خوبی؟
آقای پی: بله خوبم خوبم. من میخوام یه چیزی به شما بگم.
دنا: چی میخوای بگی آقای پی ما الآن وسط ضبط پادکست هستیم.
آقای پی: میدونم میدونم. میخواستم بگم که من یه توانایی ویژه پیدا کردم.
رها: توانایی ویژه؟ چه توانایی ویژهای؟
آقای پی: من امروز کلهی یه چراغ قوه رو کردم تو دهنم بعد روشنش کردم.
دنا: وای آقای پی ما نباید هر چیزی رو بکنیم تو دهنمون آخه ممکنه کثیف باشه.
رها: تازه اگه چیز سفت بکنی تو دهنت ممکنه دندونت خراب بشه یا لبت و زبونت زخم بشه.
آقای پی: بابا من حوصلهام سر رفته بود چیزی هم نبود باهاش بازی کنم این چراغ قوه رو برداشتم کردم تو دهنم دیگه.
دنا: خب حالا بعدش چی شد؟
آقای پی: دهن منم گشاده دیگه دیدیش که. چراغ قوه هورتی رفت تو شیکمم.
رها: ای وای آقای پی الآن خوبی؟ دلت درد نمیکنه؟
آقای پی: آره آره نگران نشین هنوز که درد نگرفته.
رها: بله آقای پی ممکنه خطرناک باشه. باید بریم دکتر بگیم دلت رو اسکن کنند چراغ قوه رو از تو دلت در بیاریم.
آقای پی: وایسین وایسین. من آفتابپرستم با شما آدمها فرق دارم.
دنا: یعنی چی؟
آقای پی: خب من رو نباید ببرین پیش دکتر باید ببرین پیش دامپزشک.
رها: کجایی خب بیا ببریمت پیش دامپزشک.
آقای پی: خب اینجاست که میرسیم به همون توانایی ویژهی من.
دنا: یعنی چی آقای پی؟
آقای پی: الآن من این توانایی رو دارم که نه تنها رنگ عوض کنم بلکه مثل چراغ رنگیهای توی جشنها هی رنگ و وارنگ بشم همه جا رو رنگی پنگی کنم. فقط قول بدین نترسین.
رها: چی؟ یعنی چی؟ منظورت چیه؟
{افکت تغییر رنگ با موسیقی}
آقای پی: آقای پی نورافکن وارد میشود. داراارام.
دنا: وای ترسیدم. دوباره تو یهویی ظاهر شدی؟
رها: وای منم ترسیدم واقعا ترسناک شدی. بچهها آقای پی هی سبز میشه هی بنفش میشه هی قرمز میشه. کل استودو هم باهاش رنگ عوض میکنه. آقای پی بابا صدبار گفتم یهویی رنگ عوض نکن قبلش خبر بده.
آقای پی: اولا که اون گوشی تلفن رو بذار سرجاش دیگه لازم نیست تو تلفن باهام حرف بزنی.
رها: نگاه کن حواس نمیذاری برای ما. تو که اینجا بودی اصلا چرا زنگ زدی؟
آقای پی: برای همین دیگه. برای اینکه قبل از عوض کردن رنگ بهتون خبر میدم. اون دفعه پیامک دادم باز ترسیدین. گفتم این دفعه زنگ بزنم خبر بدم.
دنا: آقای پی اولا وقتی ما میگیم یه خبر بده بعد رنگ عوض کن یعنی یه کاری کنی که ما متوجه حضورت اینجا بشیم. نه اینکه تلفن بزنی بعد یهویی رنگ عوض کنی. وقتی یکی تلفن میکنه یا پیام میده ما فکر میکنیم اینجا پیشمون نیست که مجبور شده زنگ بزنه دیگه.
آقای پی: آهان آهان فهمیدم.
دنا: دوم هم اینکه از بالای کمد بیا پایین و لطفا هم اون چراغاتو خاموش کن. این توانایی ویژهات چشم های ما رو اذیت میکنه.
آقای پی: میخوام نمیتونم.
رها: چرا نمیتونی؟
آقای پی: برای اینکه این چراغ قوههه که تو شیکممه خیلی سنگینه. من نمیتونم تکون بخورم. میگم دنا تو بیا این پام رو بگیر رها تو هم بیا اون یکی پام رو بگیر شاید من رو آویزون کنین خودش دربیاد.
دنا: نه آقای پی این خطرناکه تو حتما باید بری پیش دامپزشک و اون کمکت کنه. پاشین بریم پیش دامپزشک.
رها: آره باید دامپزشک حالت رو خوب کنه. بچهها ببخشید ما مجبوریم بریم آقای پی رو ببریم دامپزشک چراغقوه رو از تو شکمش در بیاریم.
آقای پی: وایسین وایسین. من که الآن حالم خوبه. شما تندی سوالهای بچهها رو جواب بدین بعد میریم. اصلا سوالهای امروز دربارهی چیه؟
دنا: دربارهی خونههاست. اینکه اولین خونهها چه شکلی بوده و ساختمونها چطوری ساخته میشن. یک عالمه هم هست.
آقای پی: ا من که جواب این سوال رو دادم تو پادکست سوالهای یهویی. اونجا آوا از من پرسیده بود که اولین ساختمون چی بوده.
رها: ا چه باحال. ولی الآن سوالهای بچهها خیلی بیشتر از اینه که اولین خونه چی بوده. آقای پی ببین اگه میتونی صبر کنی بعد از این قسمت میبریمت دکتر ولی با این نوری که تو داری میزنی تو چشممون ما درست نمیبینیم.
دنا: رها یه فکری بیا عینک آفتابی رو بزنیم. اینجاست تو کشوی میزه.
{صدای کشو}
دنا: بیا این برای تو این برای من. آخیش بهتر شد. فقط من دیگه درست نمیتونم دور و بر و نگاه کنم تاریک شده.
رها: آره منم نمیتونم. هی دانابات سوالها رو پخش میکنی؟
{افکت دانابات}
مهان سیاح: سلام صاد من اسمم مِهانه نه مهان. به معنی بزرگان فامیلیم هم سیاحه.
رها: دانابات این که صدای مهان بود ربطی به سوالهای امروز نداشت.
دانابات: باطریم ضعیف شده. ببخشید. الآن صدای بعدی رو پخش میکنم.
دنا: وایسا وایسا. مهان ببخشید که اسمت رو اشتباه گفتیم به صاد هم میگیم. حالا پخش کن.
{افکت دانابات}
کیان:سلام چی کجا چرا من کیان حایری هستم از شهر تهران چرا قسمت آقای پی رو حذفش کردید من سرچ کردم اما نبود.
دنا: ا دانابات این هم صدای کیان بود ربطی به سوالهای امروز نداشت.
دانابات: باطری تمام شد. باطری تمام شد.
رها: ا دانابات چرا اینجوری شد؟ امروز چه خبره توی این استودیو.
آقای پی: من هم جواب کیان رو میدونم هم اینکه چرا دانابات اینطوری شده.
دنا: خب اول بگو چرا قسمت آقای پی حذف شده.
آقای پی: من فکر کنم کیان منظورش اون ۴ تا قسمتیه که من و ستوان ویزبی رفته بودیم کلمپه. آخه قبلا اونها روی پادکستهای شما پخش شده بودن. بعد صاد اونها رو جداگونه گذاشت توی یه مجموعه پادکست دیگه به اسم سیارهی کلمپه که هنوز هم ادامه داره و قسمتهای جدید هم منتشر شده. بچهها اگه می خوان میتونن از هرجایی که پادکست گوش میدن برن سیارهی کلمپه رو سرچ کنن و قسمتهای جدید و قسمتهای قبلی رو گوش بدن.
رها: آهان چه خوب. یادم باشه بعد برنامه برم سرچ کنم. حالا بگو ببینم چرا باطری دانابات تموم شد.
آقای پی: راستش باطری دانابات تموم نشده خیلی هم شارژ داره فقط توی دانابات نیست.
دنا و رها با هم: یعنی چی؟
آقای پی: هیچی دیگه من داشتم با این چراغ قوههه بازی میکردم باطریش ضعیف شد باطریهاشو با باطری دانابات عوض کردم. الآن هم همونطور که میبینید من حالا حالا قراره همه جا رو رنگی پنگی کنم.
دنا: از دست تو آقای پی. حالا الآن چی کار کنیم؟ چطوری صداهای بچهها رو پخش کنیم.
آقای پی: من یه فکری دارم شما سوال باحال این قسمت رو اعلام کنید بعد تا آهنگ پخش بشه و برسیم به خود برنامه من یه فکری میکنم.
رها: آخه اینجوری که نمیشه.
دنا: رها چارهای نداریم بیا سوال باحال این برنامه رو اعلام کنیم.
گوینده: این شما و این سوال باحال این برنامه.
دنا و رها با هم: خونهها چطوری درست شدن؟
{موسیقی}
رها: خب آقای پی فکری به کلهات رسید؟
آقای پی: فکر که نه ولی دلم یه ذره یه جوریه. فکر کنم چراغ قوههه یه ذره جابجا شده.
{صدای سکسکه بلند و صدای شلیک شدن زبان آقای پی}
نیکان: سلام دنا و رها من نیکان هستم از شهر تهران موقعی که دایناسورا بودن خونهها و ساختمونها و اینها چطوری بودن سه بار براتون سوال فرستادم لطفا جواب بدین.
دنا: ا چی شد؟ چی کار کردی آقای پی که صدای نیکان پخش شد.
آقای پی: من کاری نکردم یهویی سکسکهام گرفت. زبونم شلیک شد خورد به صدای نیکان صفحه نمایش دانابات.
رها: عجب شانسی. خب من میگم بیاین جواب نیکان رو بدیم. نیکان در زمان دایناسورها هیچ آدمی توی دنیا زندگی نمیکرد که بخواد خونه داشته باشه.
دنا: بله نیکان هزاران سال قبل از اینکه اولین آدمها روی زمین پیدا بشن دایناسورها منقرض شده بودن.
آقای پی: مقنرض یعنی چی؟
دنا: مقنرض نه آقای پی منقرض. منقرض شدن یا همون انقراض یعنی به کل از بین رفتن که میشه Extinction
آقای پی: آهان آهان فهمیییییییی… ای وای ای وای
{صدای سکسکه بلند و صدای شلیک شدن زبان آقای پی}
جانان: من جانان خورشیدی هستم از شیراز ۴ سالمه اولین خونهی دنیا چه روزی درست شده؟
{صدای سکسکه بلند و صدای شلیک شدن زبان آقای پی}
ارغوان: سلام دنا و رها ارغوانم از شیراز سوالم این بود که اولین خونهای که توی دنیا ساخته شده کدوم خونه بوده؟
{صدای سکسکه بلند و صدای شلیک شدن زبان آقای پی}
لیام: سلام من لیام هستم از تهران کشور ایران ۶ سالمه سوالم اینه که اولین خونهها چی بودن؟
رها: وای وای آقای پی فکر کنم حالت داره بدتر میشه. سه تا سکسکه پشت سر هم زدی.
آقای پی: آره آره یواش یواش دلم داره درد میگیره.
دنا: میگم رها بیا باقی سوالها رو بذاریم برای قسمت بعد بیا آقای پی رو ببریم دامپزشکی.
آقای پی: آره آره. راستی من جواب این سوالهای ارغوان و لیام و جانان رو توی پادکست سوالهای یهویی دادم. اسم قسمت هست اولین ساختمون چی بوده؟
رها: خب پس بچهها برین اون قسمت رو گوش بدین ما بریم آقای پی رو ببریم دامپزشکی.
دنا: رها فقط اسم بچههایی که برامون صدا فرستادن چی؟ من که چشمم نمیبینه بخوام بخونم.
آقای پی: لپتاپت رو بذار جلوی من تا شما برین لباس بپوشین آماده شین منم اسم بچهها رو میخونم.
رها: آره خوبه اینجوری زودی آماده میشیم. بیا این لپتاپ من بخون تا ما بریم لباس بپوشیم و برگردیم.
{اسم بچهها}
دنا: آقای پی ما آمادهایم. اسم دوستامون رو خوندی؟
آقای پی: آره آره خوندم.
رها: بچهها ببخشید این قسمت اینجوری تندتندکی شد. ولی یادتون باشه ما همیشه ایدهی پادکستامون رو از شما میگیریم.
دنا: همیشه هم میتونین برای ما صدا بفرستین کافیه برین به سایت داروگ یعنی داروگ کیدز دات کام.
داروگ هم با دبل دبل دبلووووووو
{صدای سکسکه بلند و صدای شلیک شدن زبان آقای پی}
رها: آخ چشمم. آقای پی زبونت رفت تو چشمم.
آقای پی: ببخشید ببخشید. وای دلم درد گرفت.
دنا: باش باشه بریم بچهها تا قسمت بعد
دنا و رها با هم: مراقب سوالاتون باشید.